ميرزا محمد على وفا زواره اى
31
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
به قدر مقدور ، در حفظ منتخبات اشعار ايشان بذل جهدى به عمل آيد . « 1 » » پس جرقّهء تدوين تذكرهء مآثر ، به هر دليلى كه بود ، براى محقّقان بعد ، اقدامى فرخنده به حساب مىآيد . سبك شعر عموم شاعران اين تذكره ، همان شيوه بازگشت است و گاهى به اقتضاى سراينده ، طرز مايل به هندى يا اصفهانى نيز در آن به چشم مىخورد . سبك نثر تذكره نيز همان شيوهء مرسوم قاجارى دورهء اوّل است كه آميختهاى از تسجيع و تصنع است و حكايت از وسعت مايه و پايهء اطلاعات و دانش وفا دارد و اتفاقا در بين اقران ، مايل به تلخيص كليات و صرف به كار بردن موازنه و عبارات مزدوج نيست . بلكه انتقال پيام را بر اين صنايع برسرى دارد و اين با طبع تند وفا نيز سازشپذيرتر است . براى نمونه مىتوان ترجمه احوال افرادى را كه در هر دو تذكرهء مآثر و مدايح معتمديه بهار به اشتراك ، شعر دارند ، مانند ثاقب يا سيد يوسف حكيم با يكديگر مقايسه كرد . وفا تعارف ندارد . بنابراين براى كسى كه پس از صد و هفتاد سال مىخواهد بداند مثلا « رونق » كه بوده ، به صلاح و صرفهتر است كه به مآثر مراجعه كند تا به تذكرههاى مشابه . چون فى المثل ، در همان تذكرهء مدايح معتمديّه ، ميرزا محمّد على مذهّب متخلّص به بهار ، راجع به « رونق » مىنويسد : « نام نامى و اسم گرامىاش محمّد هاشم - عطر اللّه رمسه بنسائم المراحم و المكارم - بازار سخنسرايى ، از او رونق و در رستهء معنىآرايى را از گلهاى خاطرش طبقطبق بود . طبعى داشت قادر و نظمى كعقود الجواهر . به باطن مقبول و به ظاهر معقول . لحظهاى خود را از كسب كمال ، غافل و شخص روان را از حليهء هنر ، عاطل نمىگذاشت . مجاورت فضلا را بر منادمت امرا ترجيح و مصاحبت علما را بر ملازمت وزرا تفضيل مىداد . الحق جوانى بود آدمى فطرت فرشته خصلت . چندى در دارالسلطنهء اصفهان ، به كسب هنر كوشيده و قامت روان را خلعت ادب پوشيده تا آنكه در جميع فنون قادر و در انواع سخن ماهر گرديده از دار السّلطنه اصفهان به عزم دربار گردون اقتدار خسرو كامكار ، عازم دار الخلافه گرديد . چندى در آن ديار ، مدحت سرا و مدّتى در آن حدود ، دفترآرا بود كه غسال اجل ، لوحهء خاطرش از نقوش هواجس شست و نباش قضايش ، منزل در تحت تراب جست . « 2 » »
--> ( 1 ) - به نقل از تاريخ تذكرههاى فارسى ، ج 2 ، ص 171 البتّه افراط در اين شيوه نيز نبايد ناديده گرفته شود . برخى از تذكرهنگاران كه حتى در سده حاضر نيز نمونههايى از آنها ديده مىشود ، به قول محمد يوسف واله « بذل جهدشان در اين باب به جايى رسيد كه اگر از كسى مصرعى موزون سر مىزد ، در تذكرهء آنها ، صاحب نام و نشان گرديد . » ( ! ) پيشين ، ج 2 ، ص 621 ( 2 ) - مدايح معتمديه ، نسخه خطى كتابخانه ملك ، ص 285